تبليغاتX
ققنوس
سال پیش باغ ما با شکوفه قهر بود... پنجشنبه یکم فروردین 1387 19:52;

سال پیش سله دارها

بهترین پرندگان شهر را

در قفس نگاه داشتند

پس دروغ نیست

سال پیش

سال رونق قفس

سال اشک مادران پیر بود

سال حرفهای تلخ

سال شعرهای خوب بود

سال پیش

باغ ما

با شکوفه قهر بود

بی پرده بگویم...خسته شده ام ازاین توالی بیهوده ی سالها وسالهای بیهوده ی متوالی!

"سالهای بد... سالهای باد... سالهای شک... سالهای اشک..."

از این روزهای بی روح خاکستری که شنبه اش شبیه دوشنبه است و هر روزش جمعه!

از این عادت لعنتی به تراژدی های تمام نشدنی هر روزه که جزئی از این زندگی نکبتی شده است انگار!

و ما که عادت کرده ایم به عادت کردن و تلخی هیچ مصیبتی دلمان را نمی لرزاند!

کرخت شده ایم از فرط درد... دردی که بیخ استخوان جا خوش کرده و مزمن شده...

با این همه بهار را دوست می دارم بی آنکه راز فصلها را فهمیده باشم.

اولین جوانه که بزند، معلوم می شود هنوز رسم شکفتن و زنده بودن در این دیار ور نیافتاده و می شود دل خوش کرد به قدم های عمو نوروز که بیاید و همه این اشکها و دردها و تلخی ها را دور بریزد و به یمن همتش اختتام زمستان و سوز و سرما اعلام شود!

گل سرخ خورشید بر آید و خانه ی شب را ویران کند...

بهار بانو؛ به شهر پر غصه ی ما خوش آمدی!

;

نوشته شده توسط مهرداد رحیمی | موضوع: | لینک ثابت |


 
Copyright © 2006 - Site bus: مهرداد رحیمی & Designer: medsh